خانه / اشعار / حکمت علوی

حکمت علوی

گرفته جلوه ی روی تو باغ و صحرا را

عناینی که میسر شود تماشا را

مقیم خانه ی دل جز خدای رحمان نیست

که کعبه آیینه دارست لعبت ما را

زکبر عشق درآ یوسف اندرین بازار

بجای ناز، نیاز عرضه کم زلیخارا

شنیده ام که بیابد بی خطا مجنون

به بوی هر گذری خاک کوی لیلا را

دلی که گشته مزین به حکمت علوی

بَرَد به هر جمنی بوی یاس زهرا را

مرا به بیت حزن آتشی به دل باشد

که شعله اش بَرَد، خرمن سحر هارا

مرا حضور مدام است و چون بپوشانند

هزار پرده بی اندام، نقطه ی «با» را

بیا که خال لب کعبه جز ولایت نیست

بدام خویش کشید، آشیان عنقا را

مگر نبود خمینی که صید دل می کرد

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

کلیه ی نظرات رسمی و مواضع علمی و فرهنگی جناب آقای دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی از طریق این وب سایت اطلاع رسانی می گردد.
اجرا و پشتیبانی فنی: بهینه وب