خانه / اشعار / دلپخته ی غم

دلپخته ی غم

من و غم، گفته ها داریم نهانی

صفا بی غم ندارد زندگانی

نگنجد در کلامی حکمت یار

غم آمد ترجمان هر معانی

دعای شب نشینان را شنیدم

که بر عشق غم آید یارِ جوانی

دلِ بی درد و غم را حاصلی نیست

ز غم خیزد بهارِ ارغوانی

خدا جا در دلِ بشکسته دارد

دلم را بشکن ای غم در جوانی

اگر چه تلخ شد دنیا به کامم

ز غم سازم شراب شادمانی

به کوی غم چو مجنون رهسپارم

اگر در نی دَمَم فریاد غم را

شود از ناله اش گریان، جهانی

برو منصوری از غم توشه بر گیر

که بی غم تا ابد نا پخته مانی

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

کلیه ی نظرات رسمی و مواضع علمی و فرهنگی جناب آقای دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی از طریق این وب سایت اطلاع رسانی می گردد.
اجرا و پشتیبانی فنی: بهینه وب