خانه / اشعار / ساغر صهبا

ساغر صهبا

شور تو شد ساغر صهبای دل

داغ تو هم سوز و تمنای دل

آهوی سرگشته به دام بلا

خاک سر کوی تو صحرای دل

سوز طلب بین که تماشایی است

از چه نیایی به تماشای دل

طائرِ جان، توحه گری می کند

هر سحر از شورش و غوغای دل

از چه نداری نظر ای نور جان

بر دل و بر ناله ی شب های داغ

گوهر جان را صدفی تازه نیست

جز که دهی دیده به دریای دل

جلوه نما هر سحر ای ماهرو

طور تجلی تو سینای دل

گر نشوی صاحب سوز سحر

وای به منصوری و فردای دل

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

کلیه ی نظرات رسمی و مواضع علمی و فرهنگی جناب آقای دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی از طریق این وب سایت اطلاع رسانی می گردد.
اجرا و پشتیبانی فنی: بهینه وب